تبليغاتX
كافه سياه و سفيد











كافه سياه و سفيد

حــــــــ ـراج کــــ ـــردم هــــ ــمه رازهـ ـایــم را یـکــ جـــــــا
صدای بــارون
 

بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
 بوی سبزه زار خیس
 بوی خیس تن خاک 
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس
 دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی
 مرمر دیوار خوبی
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده ی دل پاک
 دل تو قبله ی این دل 
یاد بارون و تن تو
 یاد بارون و تن خاک
بوی گل تو شوره زار
 بوی خیس تن خاک
همیشه صدای بارون
 صدای پای تو بوده
 همدم تنهایی هام
 قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره
 تو رو یاد من می آره
یاد گلبرگ های خیس
 روی خاک شوره زار
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده تن پاک
دل تو قبله ی این دل
 تن تو ارزونی خاک 
 

اردلان سرفراز

+ پنجشنبه 12 آذر1388ساعت10:45توسط مريم |
عجب شرابی نفس تو داره

بگو بخوابن همه اهل دنیا

هنوز یه نیمه مونده از شب ما

 

+ چهارشنبه 11 آذر1388ساعت11:25توسط مريم |
بر او ببخشایید

 

بر او ببخشایید
بر او که گاه گاه
پیوند دردناک وجودش را
با آب های راکد
و حفره های خالی از یاد می برد
و ابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید

بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه های هستی بارآور شما
در خاکهای غربت او نقب می زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه های موذی حسرت
در کنج سینه اش متورم می سازند

 فروغ

پ.ن: زمین وارثتو ببین خون گریه کن ! زمین منفجر شو ! بپاش ! حیا کن ! زمین تف کن تو صورتم اگه ساکتم
+ سه شنبه 10 آذر1388ساعت18:55توسط مريم |
تو هوایی که تو نیستی به هوای کی بمونم؟

زیپ کاپشنمو میکشم بالا و لم میدم روی صندلی ایستگاه اتوبوس ، هدفونم تو گوشم خواننده میخونه: " شعر تنهایی خونه دیگه خوندن نداره وقتی همخونه نداری خونه موندن نداره ". وانت حمل ماشین ها میاد و ماشینی که توی ایستگاه پارک کرده رو میبره. فک می کنم اگه صاحب ماشین بیاد و ببینه ماشینش اونجای که باید باشه نیست چه حالی بهش دست میده؟؟  اتوبوس میاد. سوار اتوبوس میشم. دوباره میخونه: " میدونستم دل تنگم گور صد خاطره میشه رو تنم خالی میمونه جای اون دستا همیشه ... من و دلتنگیِ ابرا هوس گریه و هق هق ". از پنجره بیرونو نگاه میکنم، بغضم می گیره. اتوبوس داره حرکت میکنه. انگار دارم از تو دور میشم ...دور میشم و... دور میشم... میخوام داد بزنم آهای آقای راننده نگه دار... من اشتباهی سوار شدم ولی، نه... درست سوار شدم. مگه اتوبوس خط انقلاب نیست؟ یه نفر تو پیچ خیابون روی یه صندلی کوتاه نشسته، یه قفس کوچیک پر از مینا کنارشه و زل زده به اون طرف خیابون....! اتوبوس تو ایستگاه نگه میداره... مسافرا پیاده و سوار میشن، تو صندلیم جابه جا میشم، باز تو گوشم میخونه " فکر همخونگی با تو نمیاد حتی به خوابم " . هوای اینجا گرفته... ابرا چادر سیاه سر کردن..... به سمت چهار راه ولیعصرحرکت میکنم. چقدر این خیابون واسم بوی آشناییت میده. انتشارات جیحون، دانشگاه تهران همون عکس روی پنجاه تومنی، سینما سپیده، کافه کنار سینما ....! قدمهام که پیش میره جای قدمهای خستمون روی سنگفرش خیابان انقلاب، میبینم  که هنوز جاش مونده... چشامو  میبندم، هوا هنوز بوی نفساتو میده. عطر دستات، گرمای بدنت، بوی موهات، نگاه خسته ات، چشامو باز میکنم، یه آن فکر کردم کنارم وایستادی ..! می خواستم برم  کافه کنار سینما سپیده " کافه سپید و سیاه " برم اونجا رو همون صندلی کافه ! بشینم شاید عکس چشات روی دیوارش هنوز مونده باشه. شاید یه چیزی اونجا جا مونده باشه... اما بی حضور تو اون کافه، خیابون انقلاب واسم معنا نداره. فقط دارم قدمامونو میشمرم، چشامو میبندم و راه میرم و نفساتو توی ریه هام ذخیره میکنم  تا وقتی شب سرمو رو بالشتم گذاشتم، یه نفس عمیق بکشم تا شاید خیسی بالشتم  و عطر نفسهات مرحمی باشه واسه دلتنگیم.

دارم برمی گردم خونه خواننده تو گوشم میخونه : " فکر همخونگی با تو نمیاد حتی به خوابم "

 

" ترانه متن : آهنگ خونه (خواننده:شاهرخ - ترانه سرا:شهرام وفایی) "

 

+ چهارشنبه 20 آبان1388ساعت10:38توسط مريم |
نوازش دستای تو عادته ، ترکم نمیشه

هوا بوي نارنج ميدهد...عطر دستانت برایم زنده میشود که عاشقانه دوستشان دارم، لبه فنجانم صورتیست ، عکس لبانم در آن نقش بسته ، گل های ریز فنجان از سردی دستانم رنگ نیلی خود را باخته اند...هرچند این محتوای آبکی چایِ دیشب دردی را ازمن دوا نکرد ولی مرحم اندکی بود بر دلتنگی هایم... دلتنگ دستهای تو که همیشه هُرم گرمایش تب و تابی در من به جا گذاشت که من هر شب تشنه نوازشش هستم...تشنه بوییدنش ! اصلاً بگذار اعتراف کنم که من هر شب خواب دستانت را میبینم و هر صبحگاه در اضطراب نبودت بیدار میشوم،میبینی؟ من حتی در خواب هم دست از نوازش دستانت بر نمیدرم...راست بگو ! چه وِردی در آن خواندی که من اینگونه مست نوازش دستانت شدم و تمام انگشتانت را در خواب صورتی کردم؟

+ پنجشنبه 14 آبان1388ساعت13:33توسط مريم |